محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4482

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نداشت به سمت چپ خويش نشانيد و آنها را كه به كار گماشته بود و پرورده بود به سمت راست خويش نشانيد . آنگاه سخن كرد و از بنى مروان و كسانى كه بر ضدشان قيام كرده بودند ياد كرد كه چگونه خدا مغلوبشان كرد . آنگاه گفت : « خداى را ستايش مىكنم و كسانى را كه بر سمت چپ منند نكوهش مىكنم ، اى يونس پسر عبد ربه وقتى من ولايتدار خراسان شدم تو از جمله كسانى بودى كه مىخواستند از سنگينى مخارج مرو بگريزند تو و خاندانت از جمله كسانى بوديد كه اسد بن عبد الله مىخواسته - بود بر گردنهاشان مهر نهد و آنها را جزو پيادگان كند من به كارتان گماشتم و شما را پروردم و چون مىخواستم به نزد وليد روم گفتمتان آنچه را به دست آورده‌ايد به من دهيد . از شما كس بود كه هزار هزار داد يا بيشتر يا كمتر . پس از آن بر ضد من همدستى كرديد چرا به اين آزادگان كه بى آنكه منتى بر آنها داشته باشم پيوسته به من كمك كرده‌اند ، ننگريستيد ؟ » در اينجا به كسانى كه به سمت راست وى بودند اشاره كرد . گويد : قوم از او پوزش خواستند كه پوزش آنها را پذيرفت . گويد : وقتى خبر فتنه اى كه بر ضد نصر رخ داده بود به ولايتهاى خراسان رسيد جماعتى از آنجاها به نزد وى آمدند كه عاصم بن عمير صريمى و ابو الذيال ناجى و عمرو و قاوسان سغدى بخارى و حسان بن خالد اسدى از طخارستان با چند سوار و عقيل ابن معقل ليثى و مسلم بن عبد الرحمان و سعيد صغير - با چند سوار - از آن جمله بودند . گويد : حارث بن سريج روش خويش را بنوشت كه در راههاى مرو و مسجدها خوانده مىشد و بسيار كس اجابت وى كردند ، يكى مكتوب او را در ماجان بر در نصر خواند كه غلامان نصر او را زدند و حارث گفت با وى نبرد ميكنم . هبيرة بن شراحيل و ابو خالد ، يزيد ، پيش نصر آمدند و خبر را با وى بگفتند . نصر حسن بن سعد وابستهء قريش را پيش خواند و به دو دستور داد كه بانگ بزند : « بدانيد كه حارث بن سريج دشمن